شکارچی شنبه اولین سیلی سینمای ایران به طالبانیسم یهود در جنگ رسانه ای

فیلم سینمایی شکارچی شنبه، آخرین ساختۀ پرویز شیخ طادی، پس اینکه به دلایل نامعلومی به مدت دو سال در صف انتظار ماند، سرانجام بر پرده های معدودی از سینماهای تهران اکران شد.

فیلمنامۀ این اثر که به عنوان اولین محصول ضدصهیونیسم ایرانی، به طور مستقیم مبانی اندیشه های طالبانیسم یهود را افشا می کند، پس از شش ماه تحقیق و پژوهش کارشناسانه به قلم تحریر در آمد.

در این قصّه پسر خردسالی به نام «بنیامین» که فرزند یکی از فرماندهان صهیونیسم است با اصرار پدر بزرگش، یک خاخام یهودی، به مدت یک ماه به فلسطین اشغالی می رود تا تحت تعالیم و مغزشویی پدربزرگ، از فطرت پاک کودکی اش عبور کند و به یک سرباز خونریز و بی رحم بدل گردد.

شکارچی شنبه اولین پاسخ دندان شکن یک فیلمساز ایرانی، به آثار بی شماری است که سنگسار ثریا، سی صد، می تواند در این میان، ذکر یکی از هزار باشد. قصّه از بادیه نشینی اعراب شروع شد، از تلقین ابزار زندگی و سرگرمی صهیونیستی، از بازی ها و کارتن های رایانه ای و هدف قرار دادن کودکان جهان. این جریان ادامه یافت و در میان اعراب جولان داد تا اینکه به خلیج فارس رسید. با این جود هیچ کس نگران نسل های آیندۀ جوامع اسلامی که در معرض مغزشویی صهیونیسم بودند، نشد. دشمن برای دفاع از مرزهای فرهنگی ما، نه لشکری پیش روی خود دید و نه کوچکترین واکنشی را احساس کرد. پس دلیرتر شد و به طور مستقیم مبانی شیعی و اسلامی را هدف قرار داد. موجی از ایران هراسی و اسلام هراسی به راه افتاد، امّا کک کسی نگزید. مخابره اطلاعات برای شناخت و درک دشمن که از ارکان جنگ نرم است، آنقدر از هم گسیخته و ضعیف بود که تصوّر روشنی از دشمن فرهنگی، در اذهان وجود نداشت.

     «شکارچی شنبه، بنیان های فکری صهیونیسم را به چالش کشیده و با نشان دادن آنها، تماشاگر را به یک ارزیابی واقعی می رساند. به گونه ای که بیننده می تواند دریابد که چگونه جلادانی که فلسطین را اشغال کرده اند می توانند براحتی کودکان و زنان را در نوار غزه و اردوگاههای فلسطینی و... بکشند و به نسل کشی مسلمانان بپردازند.

درحقیقت این فیلم پاسخی منطقی و مستدل به تبلیغات ضداسلامی غرب در تروریست معرفی کردن مسلمانان است، به همین دلیل است که به مجرد اعلام عمومی ساخت شکارچی شنبه، محتوای آن در شبکه های ماهواره ای و خبری بین الملل مورد نقد قرار می گیرد، روندی که به احتمال قوی پس از این شتاب هم خواهد گرفت و متاسفانه با وجود لابی قوی صهیونیسمها برای عدم حضور این فیلم در جشنواره های خارجی، هیچ حمایتی برای ارسال و نمایش آن در خارج از کشور صورت نگرفت. «پرویز شیخ‌طادی» برای به تصویر کشیدن جنایات صهیونیست‌ها در جدیدترین فیلم خود، به فرآیند روانشناختی مغزشوئی پرداخته است. در «شکارچی شنبه» شاهدیم که چگونه پسر خردسالی به نام «بنیامین» توسط پدر بزرگ سفاکش - «حانان» (علی نصیریان) - که یک خاخام صهیونیست با گرایش‌های طالبانیسم است، شستشوی مغزی داده می‌شود تا از کودکی ترسو به روباتی بی‌رحم و قاتلی سفاک تبدیل شود. شیخ‌طادی این استحاله فکری و ایدئولوژیک را مرحله به مرحله با مهارت و مطابق با یافته‌های دانش روانپزشکی به تصویر کشیده است: «بنیامین» را از مادرش جدا می‌کنند تا دلبستگی‌های عاطفی مانع پذیرش اصول ایدئولوژی صهیونیسم نشود. سپس دختربچه‌ای را به عنوان همسر تشکیلاتی‌اش برمی‌گزینند. این کودک بی‌پناه را وادار به حضور بی‌چون و چرا در مراسم به انحراف کشیده شده مذهبی و گردهمایی‌های آئینی می‌کنند تا مغزش پذیرای اهداف سلطه جویانه صهیونیسم شود.

خاخام صهیونیست که نمود بارز سادیسم (دگر آزاری) سیاسی و نژادپرستی مذهبی است، کلیدی‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت فیلم محسوب می‌شود. او مظهر شر مطلق و فریبکاری محض است، «حانان» برای کشف مکنونات قلبی دیگران وانمود می‌کند که کور است و با زیرکی تمام به نوه‌اش یاد می‌دهد تا به دروغ خود را کور، کر و مجنون جلوه دهد!

در شرایطی که اهمیت سینما در عرصه جنگ نرم و نبرد رسانه‌ای بیش از گذشته بر همگان آشکار و ثابت شده، ارائه آثاری چون فیلم سینمایی «شکارچی شنبه» به فستیوال‌های معتبر جهانی در برگرفتن نقاب از چهره پلید صهیونیسم به عنوان راهکاری ثمربخش قابل توصیه است» (شهرام خرازی- روانشناس و منتقد سینما)

امّا براستی چرا پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی شکارچی شنبه، باید اولین آفند نرم به مواضع دشمن قسم خوردۀ اسلام و انسانیت قلمداد شود. مراکز و بانیان فرهنگی، چرا جنگ نرم را جدی نگرفته اند. مراکزی که بودجۀ سالانه برای چنین فعّالیّت هایی دارند، تا کنون چند اثر قوی و تأثیرگذار ضدصهیونیسمی تولید کرده اند. و اکنون که یک فیلمساز ایرانی در شرایط فقر مالی برای تولید اثر ارزشی خود، با استقامت محصولی فاخر را تولید نموده است چرا همگی سکوت کرده اند.

حوزۀ هنری، تبلیغات اسلامی، نشر آثار، روایت فتح، فارابی، ارشاد، خانۀ سینما، سازمان بسیج و بسیج هنرمندان که باید پرچمداران جنگ نرم باشند، چرا در مقابل شرایط نابسامان و عدم حمایت ها از شکارچی شنبه، سکوت کرده اند. کسی نمی داند چرا دستورات معاون وزارت کشور، انجمن سینمایی دفاع مقدّس، سازمان بسیج و حتّی دستور مستقیم آقای قالیباف برای حمایت از این فیلم بی اثر و مسکوت باقی می ماند.

متاسفانه شاهدیم حتّی مؤسسۀ شهید آوینی که با وجود صرف هزینه های بیت المال شکارچی شنبه را تولید کرده، با صراحت اذعان می دارد که برای اکران فیلم هزینه ای نکرده است،! در چینین شرایطی، چه کسی حامی این محصول ارزشی خواهد بود. گویی دوستان آن زمان که اثر را تولید می کردند، از خزانۀ شخصی خود مایه گذاشته اند! که اکنون برای به ثمر نشستن یک محصول مؤثر در جنگ نرم نمی خواهند هزینه های بیت المال را خرج کنند. بدیهی است وقتی مؤسسۀ تولید کننده اثر به محصول خود رحم نمی کند، فیلم در بدترین شرایط ممکن و با کمترین تعداد سینما، آن هم فقط در تهران، روی پرده می رود.

زمانی شورای تصمیم گیری برای نمایش، مجوّز اکران شکارچی شنبه را صادر می کند که درست در همان هفته چند اثر تجاری محض را نیز روی پرده برده است. طبعا چنین اثری که فارغ از عناصر تجاری و گیشه آور صرف می باشد لابلای آثار دیگر محو خواهد شد. بهتر است باور کنیم که دوستان از این نحوۀ اکران، قصد سوئی نداشته اند!     

اگرچه بررسی کامل موانع موجود در برابر فیلم ضدصهیونیسمی شکارچی شنبه و علل سکوت بعضی ها -که بسیار هم هستند- در این مجال نمی گنجد، امّا فیلم پرویز شیخ طادی حامیانی هم دارد. نمی شود حمایت های نسبتا مناسب تلویزیون را نادیده گرفت. علاوه براین با رصد اخبار و حواشی فیلم، می توان دانشجویان، اساتید و محقّقینی از سراسر کشور که به صورت خودجوش بر روی اثر تمرکز کرده اند، جوانان و فعالان مستقل اجتماعی، خانواده های شهدا و جانبازان و البته پخش جبرئیل را نیز در لیست حامیان شکارچی شنبه قرار داد. کسانی که به طور پراکنده و با دست خالی، از نور اندکی که یک محصول فرهنگی فاخر افروخته است، حمایت خود را اعلام داشته اند.

 

نویسنده: مصطفی آقامحمّدلو